استخر وشنا...



والله می خواستم یه چیزایی بنویسم اما...
همین الان یکی زنگ زد که برم این پارک پیش خونه مون اومده اونجا!

خودمونیم هااان! زندگیم خوب چیزی شده!
ماشالله ماشالله. بزنیم به تخته!
می خواستم راجع به سه شنبه بنویسم...
فعلا تا برم یه چیزایی می نویسم:

سه شنبه که می خواستم برم یه یکی از بچه ها زنگ زدم و گفتم بیا بریم. خلاصه اونم قبول کرد و بعد دو نفری راهی استخر شدیم. اونجا که رسیدیم پسرخاله ام و بقیه دوستان اونجا بودن...
یکم شنا کردیم و بعد رفتیم واسه شیرجه زدن.محل شیرجه زدن سه تا بود. یکی پایین یکی وسط و اون یکی هم بالای بالا. اولیش که مشکل نبود همه پریدن!
دومی و سومیش رو بسته بود اما بعد که من به مراقب گفتم اجازه داد. از اونجا همه پریدن. من یه بار قبل تقریبا سه چهار سال پیش رفته بودم که نتونسته بودم از اونجا بپرم و برگشته
 بودم!
از شما چه پنهون که ایندفعه هم می خواستم برگرم اما مصطفی که از پایین گفت بپر مرد دریا(آخه اون اینجا رو یه بار دیده) منم گفتم حالا که اینو گفتی دیگه باید بپرم. دل به دریا زدم(یا بهتره بگم دل به استخر زدم) و پریدم. عجب کیفی داره!!! وقتی که تو هوا ول می شی و میری یه طرف آب. اون ترسش خیلی باحاله
خلاصه چند بار دیگه هم پریدیم. و بعد دیگه لباسمون رو پوشیدیم و در اومدیم. مصطفی و اینا با هم می رفتن و منم بات دوستم پیاده راه افتادیم به طرف ابراج کویت! راه خیلی زیادی معلوم نمی شد از اونجا معلوم بودم. مخصوصا که هوا هم خوب خوب بود و توجه داشته باشین که لب دریا بود و دریا هم آرام و قشنگ. منم که گفتم عاشق دریا هستم و اونم تو روز. خلاصه راه افتادیم حالا بقیه اش برای بعد...

Take Care

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد