بابا از خواب بیدارم کردن که پاشو داریم می ریم حسینیه تو هم برو!
گفتم نه حوصله م نمی یاد!
الآن پشیمونم! آخه می رفتم کیف می داد! چیه بیکار نشستم خونه؟!

آهان یه چیزی! اون شبش که تو حسینیه بودم زنگ زد که می خوام تمومش کنم! نمی خوام از الان دل ببندم... بعدا مشکل می شه هم واسه من و هم واسه تو! گفت من به خاطر همین هم زنگ زدم که بگم... اول می خواستم به فلانی بگم که از طرف من بهت بگه، اما بعد دیگه خودم زنگ زدم!
امــا مطمئنم به همین راحتی هم نیــست... آخه طرف هم فکر کنم احساساتش مثل منه! منم خوب می دونم که زوده و نمی دونم بعدا مشکل میشه... ولی بازم هر بار که می بینمش نمی تونم نگاش نکنم...........
نمی دونم!
شایــــد همیــن عـشـق زودگـذر دوره نـوجـونـی باشه! اگه باشه واسه اونم همین طوره! چون دیگه مطمئن شدم از خیلی نظرا شبیه همیم!
سلام خسته نباشی
قشنگ بود به من هم سری بزن
موفق باشی
تست